زبون بازی محیا بانو
امشب بعداز افطار
به دختری گفتم بیا کمکم کن تا سفره رو جمع کنیم
گفت مامانی من خسته ام جون ندارم
ا
اینم از کارکردن قند نبات من![]()

امروز موقع افطار آقای پدر دیر کرده بود.قند نبات توی راهرو منتظر آقای پدر بود![]()
عمه اومد به محیا گفت چرا اینجا نشستی؟
قندنبات گفت بابام اعصابمو خرد کرده
هنوز نیومده
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


زبون بازی محیا بانو
